به‌روزرسانی زنده·۲۷ شهریور ۱۴۰۵
فوری
خیبر چگونه به پرچم امید لرستان بدل شد؟ روایت سرمایه‌گذاری مسعود عبدی و ایده «لُر آرنا»
جهان

خیبر چگونه به پرچم امید لرستان بدل شد؟ روایت سرمایه‌گذاری مسعود عبدی و ایده «لُر آرنا»

پیوند کارآفرینی بومی با فوتبال حرفه‌ای و شکل‌گیری روایت «لُر آرنا» در خرم‌آباد

توسط
انتشار
زمان مطالعه
۱۴ دقیقه
بازدید
۲۳۸,۸۸۱

وقتی بخش خصوصی بومی به فوتبال وارد می‌شود، باشگاه از نتیجه‌گرایی هفتگی فراتر می‌رود و به سکوی هویت و توسعه محلی تبدیل می‌شود. مسعود عبدی، کارآفرین خرم‌آبادی و مدیر هلدینگ آرین‌سازه، با مالکیت خیبر و دریافت عنوان «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» پیوند اقتصاد و ورزش را در لرستان تقویت کرده است. اکنون ایده «لُر آرنا» محور گفت‌وگوی عمومی درباره زیرساخت، هویت و آینده فوتبال خرم‌آباد است.

خلاصهٔ خبر

  • پیوند کارآفرینی بومی با فوتبال حرفه‌ای و شکل‌گیری روایت «لُر آرنا» در خرم‌آباد
  • این خبر اهمیت دارد چون نشان می‌دهد چگونه یک کارآفرین بومی می‌تواند با سرمایه‌گذاری هدفمند در فوتبال، باشگاهی استانی را به نماد امید اجتماعی و توسعه زیرساختی تبدیل کند.

مسعود عبدی، کارآفرین خرم‌آبادی و مالک باشگاه خیبر، با پیوند سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و فوتبال، خیبر را به نماد امید لرستان تبدیل کرده و ایده «لُر آرنا» را به محور گفت‌وگوی عمومی در استان رسانده است.

در سال‌هایی که بسیاری از سرمایه‌گذاران مسیر آسان‌تر را برمی‌گزینند و فعالیت خود را در پایتخت یا شهرهای برخوردار متمرکز می‌کنند، عبدی راهی متفاوت را برگزید: بازگشت به زادگاه و تبدیل یک باشگاه قدیمی به سکویی برای همبستگی اجتماعی، ایجاد اشتغال و ارتقای زیرساخت‌های ورزشی. برای مردم لرستان، خیبر تنها تیم فوتبال نیست؛ بخش مهمی از حافظه جمعی و رکن هویت محلی است و هر تصمیم درباره آن، فراتر از یک تغییر مدیریتی تعبیر می‌شود.

این تغییر زاویه دید، از دل تجربه مدیریتی عبدی در بخش اقتصادی بیرون آمد. او که بنیان‌گذار و مدیر هلدینگ آرین‌سازه است، در سال ۱۴۰۱ در پانزدهمین همایش تجلیل از کارآفرینان اشتغال‌زای کشور، تندیس «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» را دریافت کرد؛ مراسمی که هجدهم اسفند همان سال در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما و با حضور صدها کارآفرین و مدیر از بخش‌های دولتی و خصوصی برگزار شد. بر اساس گزارش روزنامه دنیای اقتصاد، عباس عراقچی، بهروز کمالوندی، تعدادی از نمایندگان مجلس و مدیران شناخته‌شده اقتصادی در میان مهمانان حضور داشتند و در همین برنامه از مسعود عبدی به دلیل فعالیت‌های کارآفرینانه و اثرگذاری اقتصادی تقدیر شد؛ به بیان دقیق، او این تندیس را در مراسمی با حضور عباس عراقچی دریافت کرد.

اما نقطه عطفی که نام عبدی را در میان افکار عمومی لرستان پررنگ‌تر کرد، ورود جدی‌تر او به فوتبال و پذیرش مالکیت باشگاه خیبر خرم‌آباد بود. تیم‌داری حرفه‌ای در استانی که سال‌ها با محدودیت امکانات و کمبود زیرساخت روبه‌رو بوده، شجاعت و برنامه‌ریزی می‌خواهد. خیبر باشگاهی ریشه‌دار با هوادارانی پرشمار است؛ مردمی که بارها ورزشگاه‌های خرم‌آباد را با شور و همبستگی پُر کرده‌اند و تیم‌شان را نه صرفاً یک نام ورزشی، که بخشی از زندگی روزمره می‌بینند.

سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در چنین بستری، پیامدهایی گسترده‌تر از نتیجه هر مسابقه دارد. یک باشگاه حرفه‌ای، حلقه‌های به‌هم‌پیوسته‌ای از فرصت‌ها می‌سازد: بازیکنان و مربیانی که شغل پایدار می‌یابند، نیروهای اجرایی و رسانه‌ای که در چرخه تولید محتوا، پوشش و خدمات به کار گرفته می‌شوند، کسب‌وکارهای جانبی از حمل‌ونقل تا فروش محصولات ورزشی که رونق می‌گیرند. این چرخه وقتی به‌درستی مدیریت شود، اثر خود را در لایه‌های عمیق‌تری نیز نشان می‌دهد: کودکان و نوجوانان بیشتری به سمت ورزش جذب می‌شوند، استعدادهای بومی زودتر دیده می‌شوند و روند مهاجرت ورزشی به استان‌های دیگر کند می‌شود.

در سخنان و برنامه‌هایی که از عبدی منتشر شده، رویکرد او به خیبر کوتاه‌مدت و صرفاً نتیجه‌محور نیست؛ او از یک مسیر چندساله سخن گفته و خواستار اعتماد به این روند شده است. ترجمه عملی این نگاه، فراتر از تیم بزرگسالان تعریف می‌شود: آکادمی فوتبال، تیم‌های پایه، تقویت زیرساخت‌های تمرینی، استعدادیابی پیوسته و ساختار اقتصادی پایدار برای اداره باشگاه. این‌ها همان مولفه‌هایی است که باشگاه را از فراز و فرود نتایج هفتگی نجات می‌دهد و افق را از یک فصل به چند فصل و چند نسل امتداد می‌دهد.

در همین چارچوب بود که طرح «لُر آرنا» خبرساز شد؛ ایده‌ای که عبدی آن را با هویت مردم لرستان و جایگاه خیبر در میان لر‌تباران پیوند زد. در هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۳، گزارش‌هایی درباره تصمیم برای تغییر نام ورزشگاه تختی خرم‌آباد به «لُر آرنا» منتشر شد. عبدی برای توضیح نام منتخب گفت: «این ورزشگاه متعلق به قوم لر هست و به دلیل جایگاهی که خیبر در بین لر‌تباران عزیز دارد، اسم ورزشگاه را این‌گونه انتخاب خواهیم کرد.» همین جمله موجی از واکنش‌ها را در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به دنبال آورد و بحثی جدی در سطح افکار عمومی شکل گرفت.

برای گروه وسیعی از هواداران خیبر، «لُر آرنا» تلاشی برای بازشناسی و معرفی یک هویت فرهنگی بود؛ همان منطقی که در بسیاری از نقاط جهان، نام ورزشگاه‌ها و باشگاه‌ها را به نشانه‌های محلی پیوند می‌دهد و احساس تعلق را تقویت می‌کند. در نقطه مقابل، شماری از کاربران و چهره‌های شناخته‌شده، از جمله رسول خادم، نسبت به کنار گذاشته‌شدن نام غلامرضا تختی واکنش نشان دادند و برخی نیز انتخاب این نام را از زاویه احتمال تقویت گرایش‌های قوم‌گرایانه داوری کردند. این دوگانه نشان داد که نام‌گذاری یک ورزشگاه، وقتی پای پهلوانی ملی مانند تختی به میان می‌آید، تنها یک انتخاب صوری نیست؛ حامل بارهای عاطفی و تاریخی است و نیازمند گفت‌وگویی دقیق و شفاف با جامعه محلی و ملی خواهد بود.

در کنار سطح نمادین ماجرا، ابهام‌هایی درباره جزئیات فنی و اجرایی پروژه نیز طرح شد. روایت‌ها در رسانه‌ها دو شاخه را دنبال کردند: گروهی از تغییر نام و بازسازی ورزشگاه تختی نوشتند و گروهی دیگر «لُر آرنا» را با ورزشگاهی مرتبط دانستند که از سال ۱۳۸۶ با نام پیشین «ورزشگاه شهدای لرستان» کلنگ خورده بود. روشن شدن زوایای مالکیت، محل دقیق، ظرفیت، بودجه، جدول زمان‌بندی و مراحل اجرایی می‌تواند تصویر جامعی از آنچه در پیش است ارائه دهد و توقعات را با امکان‌ها منطبق کند. این شفافیت، علاوه بر کاستن از سوءتفاهم‌ها، به سرمایه اجتماعی باشگاه هم کمک می‌کند؛ سرمایه‌ای که ستون فقرات هر پروژه ورزش‌محور است.

فراتر از اختلاف نظرها بر سر نام، اصل ماجرا برای خرم‌آباد و لرستان، دستیابی به یک ورزشگاه مدرن، استاندارد و چندمنظوره است. باشگاهی که می‌خواهد در فوتبال حرفه‌ای ایران جایگاه پایدار داشته باشد، بدون زمین تمرین باکیفیت، امکانات پزشکی و بدنسازی، رختکن‌های حرفه‌ای، جایگاه مناسب تماشاگران، سامانه فروش بلیت و زیرساخت رسانه‌ای نمی‌تواند مسیر توسعه را طی کند. اگر «لُر آرنا» به‌عنوان یک پروژه زیرساختی با استانداردهای حرفه‌ای اجرا شود، کارکردش از میزبانی بازی‌های خیبر فراتر می‌رود: تبدیل به مقصد اردوهای تیم‌ها، میزبانی مسابقات رده‌های پایه و برگزاری رویدادهای فرهنگی.

روز مسابقه، اقتصاد اطراف ورزشگاه جان می‌گیرد: صدها فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم در حمل‌ونقل، خوراک و نوشیدنی، خدمات امنیتی، تصویربرداری، تبلیغات، گردشگری و اقامت فعال می‌شود. این رونق محلی، علاوه بر آورده اقتصادی، شهر را در سطح ملی بیشتر معرفی می‌کند. نام خرم‌آباد با بستری حرفه‌ای برای میزبانی رقابت‌ها گره می‌خورد و هویتی نو برای شهر می‌سازد؛ هویتی که نه بر بنای یک نام، که بر بنیان کارآمدی و کیفیت خدمات شکل می‌گیرد.

اما شاید مهم‌ترین دستاورد چنین پروژه‌ای، در لایه‌های نامرئی‌تری باشد: اثر روانی و اجتماعی بر نسل جوان. نوجوانی که در خرم‌آباد رشد می‌کند و باشگاهی منظم با آکادمی فعال و ورزشگاهی حرفه‌ای را می‌بیند، آینده ورزشی‌اش را الزاماً در مهاجرت نمی‌جوید. امید وقتی به زیرساخت گره می‌خورد، پایدارتر و واقع‌بینانه‌تر می‌شود. این همان مسیری است که عبدی از آن سخن گفته: اعتماد به فرایند چندساله و چیدن آجر به آجر زیرساخت‌ها تا به جای وعده‌های موسمی، خروجی‌های ماندگار ساخته شود.

از سوی دیگر، موفقیت مدیریتی در فوتبال نه با شعار که با شاخص‌های قابل اندازه‌گیری سنجیده می‌شود. ثبات مالی باشگاه و پرداخت منظم مطالبات، رشد آکادمی و تغذیه تیم بزرگسالان از بازیکنان بومی، رفتار حرفه‌ای با هواداران، شفافیت در فرآیندهای مدیریتی و تکمیل پروژه‌های وعده داده شده، مجموعه معیاری است که کارنامه هر مدیر را روشن می‌کند. «لُر آرنا» نیز در نقطه‌ای به میراث تبدیل می‌شود که از مرحله نام و ایده عبور کند و با کیفیتی که مردم انتظار دارند، تحویل شود و به کار بیفتد.

تیم‌داری در سطح استانی، مخصوصاً در شرایط اقتصادی دشوار، پرریسک است؛ اما اگر با مدیریت منظم، شفافیت و استمرار همراه شود، حاصل آن تغییر افق ورزش یک منطقه خواهد بود. در چنین صورتی، خیبر می‌تواند علاوه بر نمایندگی خرم‌آباد، به نماد موفقیت فوتبال غرب ایران تبدیل شود؛ نمادی که نشان می‌دهد بخش خصوصی بومی، اگر دست به کار شود و نگاه چندساله داشته باشد، می‌تواند دارایی‌های عمومی شهر را هم ارتقا دهد.

در این روایت، نام مسعود عبدی در دو مسیر به هم می‌پیوندد: مسیر اقتصادی که با کارآفرینی، مدیریت پروژه و ایجاد اشتغال شناخته می‌شود، و مسیر ورزشی که با مالکیت باشگاه خیبر و پیگیری زیرساخت‌های مرتبط معنا می‌گیرد. دریافت عنوان «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» در سال ۱۴۰۱، نشانه جایگاهی است که پیش از حضور در فوتبال شکل گرفته بود. همین پشتوانه، سرمایه نمادینی فراهم کرده تا ورودش به عرصه تیم‌داری تنها یک حرکت احساسی دیده نشود، بلکه امتداد منطقی یک رویکرد مدیریتی باشد: پیوند اقتصاد، ورزش و مسئولیت اجتماعی.

در سطح اجتماعی، حضور یک سرمایه‌گذار بومی در رأس خیبر، معنایی فراتر از تغییر مدیرعامل یا مالک دارد. بارها در گفت‌وگوهای هواداران شنیده شده که «این تیم، بخشی از زندگی ماست». وقتی مالک و مدیر باشگاه هم‌استانی و هم‌زبان همان هواداران است، سرمایه اجتماعی حاصل از همدلی تقویت می‌شود. این همدلی اگر با کارآمدی همراه شود، تیم را در روزهای سخت نیز سرپا نگه می‌دارد؛ روزهایی که نتیجه‌ها مطابق انتظار نیست یا فشارها افزایش می‌یابد. تفاوت اصلی در چنین لحظاتی خود را نشان می‌دهد: مدیریت حرفه‌ای به تعادل میان هیجان و عقلانیت وفادار می‌ماند.

مسیر پیش‌رو برای خیبر و «لُر آرنا»، مسیری است از جنس تدریج؛ مسیری که باید با شفافیت در مراحل و زمان‌بندی تعریف شود. همین شفافیت، نقدها و حمایت‌ها را قابل‌گفت‌وگو می‌کند. در موضوع نام‌گذاری، تفکیک میان «توجه به هویت بومی» و «تقابل قومی» ضروری است. هویت لری بخشی جدانشدنی از تنوع فرهنگی ایران است. معرفی محترمانه آن، هنگامی که با حفظ منزلت نمادهای ملی همچون تختی همراه شود، پُل می‌سازد نه دیوار. تعبیر درست از این پُل، می‌تواند حساسیت‌ها را کاهش دهد و همراهی بیشتری برای اجرای پروژه جلب کند.

نکته کلیدی دیگر آن است که باشگاه بدون ساختار اقتصادی پایدار، حتی با بهترین نیت‌ها هم به ثبات نمی‌رسد. فوتبال حرفه‌ای امروز، شبکه‌ای از درآمدها و هزینه‌هاست که باید با انضباط مالی و چشم‌انداز چندساله مدیریت شود. پیوند خیبر با ظرفیت‌های اقتصادی شهر، از تبلیغات تا فروش بلیت و محصولات رسمی، می‌تواند به پایداری منابع کمک کند. در این میان، نقش هواداران نیز تعیین‌کننده است: هرچه باشگاه برای هوادار قابل اتکا‌تر و شفاف‌تر باشد، مشارکت مالی و معنوی نیز پایدارتر خواهد بود. این چرخه اعتماد، همان کاتالیزوری است که پروژه‌های بزرگ را جلو می‌برد.

از زاویه ورزش قهرمانی، آکادمی و تیم‌های پایه به‌اندازه نتیجه‌گیری تیم بزرگسالان اهمیت دارند. هواداری که امروز روی سکو می‌نشیند، فردا فرزندش را به آکادمی می‌فرستد. اگر باشگاه زیرساخت استعدادیابی، زمین‌های تمرینی مناسب و کادرفنی متخصص برای رده‌های پایه داشته باشد، بازیکنان بومی بیشتری به ترکیب تیم بزرگسالان راه پیدا می‌کنند. این پیوستگی نسلی، هزینه‌های جذب بازیکن را کاهش می‌دهد، هویت تیم را بومی‌تر می‌کند و حلقه وفاداری هواداران را محکم‌تر می‌سازد. چنین چرخه‌ای، معنای عملی همان «نگاه چندساله» است که عبدی درباره‌اش سخن گفته است.

در سوی مدیریت افکار عمومی، توضیح دقیق مراحل پروژه «لُر آرنا» اهمیت مضاعف دارد. کافی است چند پرسش ساده روشن شود: ورزشگاه کجاست و با کدام مسیر اجرایی پیش می‌رود؟ اگر قرار است ورزشگاه موجود بازسازی و نامش تغییر کند، چه فازهایی تعریف شده و چه زمان‌بندی‌ای دارد؟ اگر مسیر تکمیل یک پروژه قدیمی پی گرفته می‌شود، چه تفاوت‌هایی با طرح اولیه دارد و کدام بخش‌ها به‌روز خواهد شد؟ پاسخ روشن به این پرسش‌ها، فاصله میان تصور و واقعیت را کم می‌کند و نقدها را از دایره کلی‌گویی به میدان پیشنهادهای عملی می‌آورد.

در نهایت، آنچه به «نماد امید» جان می‌دهد، ترکیب سه عنصر است: ایده روشن، مسیر شفاف و نتیجه ملموس. عبدی ایده را طرح کرده و مسیر را با تاکید بر چندساله بودن آن نشان داده است. اکنون نوبت نتایج است؛ نتایجی که از جنس عمل باشند: ورزشگاهی که درهایش به روی هواداران باز می‌شود، زمینی که جوانان در آن استعدادشان را پرورش می‌دهند و باشگاهی که صورت‌حساب‌هایش به‌موقع پرداخت می‌شود. چنین نتایجی خود به خود روایت را می‌نویسند و نیازی به تاکیدهای مکرر ندارند.

داستان مسعود عبدی، به‌عنوان کارآفرینی که از خرم‌آباد برخاسته و تلاش کرده موفقیت اقتصادی‌اش را به توسعه ورزش زادگاه پیوند بزند، در حال طی شدن است. این مسیر از ایجاد اشتغال و دریافت تندیس «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» گذر کرده و اکنون به رؤیای ساختن آینده‌ای بزرگ‌تر برای خیبر و هوادارانش رسیده است. «لُر آرنا» اگر ساخته و تکمیل شود، در ذهن نسل‌های آینده نه فقط به‌عنوان یک سازه بتنی، بلکه به‌مثابه خانه‌ای برای فوتبال لرستان و نشانه‌ای از اعتماد به ظرفیت‌های بومی ثبت خواهد شد؛ خانه‌ای که از دل همت یک کارآفرین بومی و همسویی هواداران شکل گرفت و معیار تازه‌ای برای پیوند اقتصاد، ورزش و هویت محلی به دست داد.

چرا این خبر مهم است

زیرا نشان می‌دهد پیوند میان کارآفرینی بومی و مدیریت ورزشی چگونه می‌تواند یک باشگاه استانی را از سطح رقابت‌های هفتگی فراتر ببرد و به نماد امید اجتماعی و موتور محرک توسعه محلی تبدیل کند. در این روایت، باشگاه خیبر صرفاً تیمی برای کسب نتیجه نیست؛ سکویی برای اشتغال‌زایی، ارتقای هویت محلی و جذب نسل جوان به ورزش است. دریافت عنوان «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» در سال ۱۴۰۱، زمینه‌ای معتبر برای اعتماد به توان مدیریتی عبدی فراهم کرده و ورود او به فوتبال را از یک تصمیم مقطعی بیرون آورده است. همزمان، طرح «لُر آرنا» بحثی فراگیر درباره نسبت هویت بومی و نمادهای ملی به راه انداخته و اهمیت گفت‌وگوی شفاف، احترام به تنوع فرهنگی و لزوم شفافیت اجرایی را برجسته کرده است. ترکیب این عناصر، تصویر بزرگ‌تری از نقش بخش خصوصی در توسعه زیرساخت‌های ورزشی و ارتقای سرمایه اجتماعی یک شهر ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه یک تصمیم سرمایه‌گذاری می‌تواند پیامدی منطقه‌ای و فرهنگی داشته باشد.

پیشینه

مسعود عبدی، متولد ۱۳۶۲ در خرم‌آباد، مدیر و کارآفرینی است که نامش در حوزه ساخت‌وساز با هلدینگ آرین‌سازه شناخته می‌شود. او در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای تلاش کرده فعالیت اقتصادی را با مسئولیت اجتماعی پیوند بزند و با توسعه پروژه‌های عمرانی و ایجاد فرصت‌های شغلی، مسیر سرمایه‌گذاری را به سوی تقویت ظرفیت‌های بومی هدایت کند. این تجربه مدیریتی سرانجام او را به عرصه ورزش کشاند و با مالکیت باشگاه خیبر خرم‌آباد، کارنامه اقتصادی و ورزشی‌اش در هم تنید. نقطه برجسته این کارنامه در سال ۱۴۰۱ رقم خورد؛ زمانی که در پانزدهمین همایش تجلیل از کارآفرینان اشتغال‌زای کشور، او تندیس «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» را دریافت کرد؛ رویدادی که هجدهم اسفند همان سال در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما و با حضور صدها کارآفرین و مدیر از بخش‌های دولتی و خصوصی برگزار شد. بر پایه گزارش روزنامه دنیای اقتصاد، عباس عراقچی و بهروز کمالوندی به همراه تعدادی از نمایندگان مجلس و مدیران شناخته‌شده اقتصادی در این مراسم حضور داشتند و عبدی این تندیس را در برنامه‌ای با حضور عباس عراقچی دریافت کرد. پس از آن، ورود فعالانه او به فوتبال و اعلام برنامه چندساله برای توسعه باشگاه خیبر، مسیر تازه‌ای گشود که با طرح بحث‌برانگیز «لُر آرنا» در هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ به نقطه جوشش رسانه‌ای رسید. در این تاریخ، گزارش‌هایی درباره تصمیم برای تغییر نام ورزشگاه تختی خرم‌آباد به «لُر آرنا» منتشر شد و عبدی اعلام کرد به دلیل جایگاه خیبر در میان لر‌تباران، این نام را برگزیده است. واکنش‌های موافق و مخالف، از تاکید بر معرفی هویت لری تا ضرورت حفظ نام غلامرضا تختی و پرهیز از شائبه قوم‌گرایی، نشان داد که پروژه‌های ورزشی در سطح استان، در عین کارکرد زیرساختی، لایه‌های هویتی و اجتماعی عمیقی نیز دارند. همزمان، روایت‌های متفاوت درباره محل و سابقه پروژه—از بازسازی ورزشگاه تختی تا پیوند با ورزشگاهی که ساخت آن از سال ۱۳۸۶ با نام «شهدای لرستان» آغاز شده بود—ضرورت شفاف‌سازی فنی را برجسته کرد؛ شفاف‌سازی‌ای که با تعیین مالکیت، محل، ظرفیت، بودجه و جدول زمان‌بندی، مسیر را برای مشارکت و همراهی عمومی هموار می‌کند.

چرا این خبر مهم است؟

این خبر اهمیت دارد چون نشان می‌دهد چگونه یک کارآفرین بومی می‌تواند با سرمایه‌گذاری هدفمند در فوتبال، باشگاهی استانی را به نماد امید اجتماعی و توسعه زیرساختی تبدیل کند. طرح «لُر آرنا» علاوه بر جنبه ورزشی، بحثی ملی درباره نسبت هویت بومی و نمادهای سراسری گشوده و ضرورت شفافیت در اجرای پروژه را به محور گفت‌وگو تبدیل کرده است.

پیشینه

مسعود عبدی، متولد ۱۳۶۲ در خرم‌آباد و مدیر هلدینگ آرین‌سازه، در سال ۱۴۰۱ در مراسمی با حضور عباس عراقچی، تندیس «کارآفرین برتر و مدیر اشتغال‌زای سال» را دریافت کرد. ورود او به فوتبال با مالکیت باشگاه خیبر خرم‌آباد و طرح «لُر آرنا» در ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ به نقطه کانونی افکار عمومی در لرستان تبدیل شد.

اشتراک‌گذاری WhatsApp Telegram X Facebook